تبليغاتX
ساعت مچی
ساعت مچی

تولدي ديگر در تولد دوم


جهيزيه سمپادي

بي خود نبود كه تابستون به دلم برات شده بود بشينم قلابدوزي كنم براي رو وسايل جهيزيه و لحاف و اينا

طرح تهيه ي جهيزيه استعدادهاي درخشان داره كم كم تكميل ميشه

اين طرح شامل تهيه جهيزيه براي تمامي نوجوانان تحت پوشش مراكز استعدادهاي درخشان ميباشد

اينجانب يكي از اين تحت پوششي ها هستم , امثال 4امين تكه از جهيزيه خود را دريافت كرده و بسي خرسندم

سال دوم راهنمايي : يك ست تك نفره فنجان

سال سوم راهمايي : يك عدد گلدان

سال اول دبيرستان : يك عدد ساعت ديواري

سال دوم دبيرستان : يك عدد بشقاب ( بهمراه با پايه )

اين اقلام به دانش اموزان پسر هم اهدا ميشود

تذكر : تمامي هدايا همراه با آرم مراكز سمپاد ميباشد و غير قابل انتقال به غير است

نتيجه : ازدواج در سمپاد بايد داخلي باشد يعني سمپادي با سمپادي ميبايست ازدواج كند تا جهيزيه جوابگوي دو نفر باشد


پ ن :  به بعضي ها كائنات توجه جالبي دارند

پ ن : چقدر بده كه بعضي ادما نصفه حرف ميزنن

بعد يا وسطش ميگن ولش كن يا ميگن فراموش كن

يا ميگن نميخوام بگم

خب ... اگر نميخواستي بگي از اول دهن مبارك رو با شاخه هاي گل محمدي پر ميكردي


چهارشنبه 13 آبان1388  توسط L.mira  |

 

قدم نو رسيده

16 سال كامل و حسابي بي كم و كسر از خدا عمر گرفتيم دريغ از يك روز كه حلقه ازدواجش در انگشت چهارم دست چپش ديده باشيم


ادم چه چيزها كه اين روز ها نميبينه



پ ن : امروز بهترين امتحان عمرمان را داديم رفت

هيچ لذتي در وقت امتحان بالاتر از خنديدن به شيوه هاي تقلبمان انهم 3 ميزه

در دنيا پيدا نميشود


سه شنبه 12 آبان1388  توسط L.mira  |

 

6بودم و 16 هستم و 26 نمیخواهم باشم

خيلي خوب يادمه وقتي كوچيك تر از الان بودم چطور با حسرت به دخترايي كه تو رستوران ميديدم خيره ميشدم

هميشه وقتي چند تا دختر پشت يه ميز ميديدم به يه چيز فكر ميكردم : كي ميشه من با دوستام جاي اونا باشم ؟

هميشه هم يه جواب ميگرفتم وقتي اين سوالو ميپرسيدم : وقتي بري دانشگاه

پس هميشه ارزو داشم برم دانشگاه

هميشه تو بازي هام 19 سالم بود

دوست نداشتم 20 سالم باشه چون فكر ميكردم 20 ساله كه يشم يعني ديگه بزرگ شدم

الان خيلي از اون سال ها فصله گرفتم و تا حالا چند دفعه اي به ارزوم رسيدم

اما امروز وقتي پشت يه ميز با چند تا از دوستام نشسته بودم داشتم فكر ميكردم كه ايا بين برگشتن به اون دختر كوچولوي چند سال پيش و موندن تو اين دختره نيمه بچه ي امروز كدومو ترجيح ميدم

هنوزم موندم كه كدومو ترجيح ميدم

اصلا دوست ندارم تمام سال هاي گذشه رو دوباره پشت سر بزارم

دوباره 9 سال امتحان بدم

9 سال استرس هاي الكي رو دوباره تجربه كنم

اما به يك نتيجه رسيدم اينكه الان از ايني كه هستم ناراضي نيستم

اتفاقا خيلي هم خوش حالم

دوسش دارم

حالا چه ميخواين فكر كنين از خود راضيم يا فكر كنين دارم براي خودم كارت پستال ميفرستم يا حتي مثل خانوم والده نگران بشين كه دارم خودشيفته ميشم

من ايني كه هستمو خلي خيلي دوست دارم

امروز به يه چيز ديگه هم فكر ميكردم و ميكنم

اينكه چند سال ديگه وقتي دوباره با ادمي متفاوت پشت يه ميز ميشينم چقدر مثل امروز خوش حالم ؟

چقدر مثل امروز بين برگشتن به گذشته يا موندن در حال گير ميكنم ؟

ارزش ثانيه ها برام چقدر ميشه ؟

امروز فهميدم هميون قدر كه اون دختر كوچولو رو دوست دارم و وهمون اندازه كه اون دوران رو دوست دارم

اين دختره نيمه كوچولو رو هم دوست دارم

اين دوران رو هم با همه چيزش دوست دارم

اما فقط ترسيدم جوابم چند سال ديگه چيه ؟

از يه چيز مطمئنم

اينكه اين سن يعني همين امسال بهترين سنمه

نه پارسال

نه سال ديگه

فقط امسال

فعلا ميگم همين امسال چون فقط ميتونم تا 3 سال ديگه رو ببينم و تور كنم

بعد از اونو اصلا نميتونم حدس بزنم


یکشنبه 10 آبان1388  توسط L.mira  |

 

 ارزو هاي كودكي يه روز ميشن مسائل پيش پا افتاده

اما من يادم نميره كه اونا ارزو هام بودن حتي اگر به سادگي يه ناهار خوردن تو يه فست فود داغون نزديك مدرسه باشه


خب اينم از ۸۸۸۸

اينم يه روز بود كه رفت تو اشغال دوني

اما خيلي خاص بود

بعضي روزا ادم چيزايي ميفهمه كه براش يه دنيا ارزش داره

مثل يه دوست داشتن

مثل يه محبت

خب حالا من يه چيزايي فهميدم

اصلا از خدا تشكر نميكنم

ربطي به اون نداره

هركار بوده خودم كردم

پ ن : خيلي خنگين اگر نميدونين دوستون دارم .

 محض اطلاع : اين سه نفر جديدا وارد زندگيم شدن

قديمي ترينشون يه ساله كه شديدا نزديكم شده

تازه ترينشون هم چند روزه

يعني چند روزه كه شديدا نزديك شده

خب فعلا همه چيز داره ميگذره

بد نميگذره

نه معذرت

خيلي خيلي داره خوب ميگذره

پ ن : پست قبلي شديدا گنگ بود

منتظر ۹۹۹۹ هستم

به نظرم اون روز بتونم يه كار خاص بكنم اگر طرف مورد نظر در پست قبلي باز عقده اي بازي در نياره و مثل امسال همه چيو به ف نده

مرتيكه

 


جمعه 8 آبان1388  توسط L.mira  |

 

ارادت داريم خدمتشون شديد

عظمت پستيش اينقدر زياده كه هيچ وقت نميتونم به پاش برسم


خوش حالم كه اينقدر زود فهميد چه موجوديه



پنجشنبه 7 آبان1388  توسط L.mira  |

 

good luck

من ميدونم وقتي دارن ميزارنم تو گور تو اون رديف هاي عقب دو تا خانوم دارن از هم ميپرسن طفلي با چي تصادف كرد ؟
اون خانوم ديگه در حالي كه عينك افتابيشو جا به جا ميكنه ميگه : درشكه زد بهش
يا اگر بخت و اقبال بهم رو كرده باشه جواب اون خانوم اينه كه با كاميون تصادف كرد



والا اونقدرم شانس نداريم كه حداقل بگن با ائودي لب به لب شد



پ ن : نميدونم حالا چرا ائودي . اصلا به اين مسئله فكر نكردم و خودش يهو اومد وسط


در ارتبط با پست قبل

پ ن : اگر من ميگم كسي رو دوست دارم

اگر من اسم رابطه ميارم اين يعني حتما طرفم پسره ؟؟؟؟

يا اگر طرفم دختر باشه حتما لا اله الا الله


پنجشنبه 30 مهر1388  توسط L.mira  |

 

ما هر چند وقت يه بار رابطمون گويا بايد دچار يه تشنج بشه

اما ترسم از انست كه روز ياين تشنج مرگ اور بشه

مواظب باش

ضمنا من خيلي خوش حالم كه خداوند موجودي به نام جنس مذكر افريد

اين موجود نه چندان خوشايند يكي از علل اصلي استحكام و تازگي رابطه ي ماست

ببين عزيزم مواظب باش  نميريم

پ ن : شديدا دارم فكر ميكنم و سه مورد خيلي درست و حسابي پيدا ميكنم براي اينكه بفهمم چرا دوسشون دارم

اخه دكتر هولاكويي خان تا يكي بهشون ميگه فلانيو دوست دارم  , ميگن : سه چيز كه در طرف مقابل دوست داري رو بگو !

پ ن : ميدونن كه خيلي دوسشون دارم . اما عمرا واقعا بدونن چقدر

پ ن : گاهي اوقات فكر ميكنيم سكوت بهتر از حرف زدنه اما من رسما يه اين نتيجه رسيدم حرف زدن خيلي خيلي بهتره

به خدا اگر ميخواستم سكوت كنم الان رابطمون به فنا رفته بود

به جون شما نه به جون خودم حتي اگر بهم ديگه فحش بدين خيلي بهتر از اينه كه سكوت كنيد و دوري بشيد

پ ن : يه موجود اضافي مدتي بود اين وسط داشت براي خودش حال ميكرد و به ما اسيب ميزد

به كمك امداد هاي غيبي و به ياري اقا امام زمان و ياري ائمه معصومين و كلا همه لوتي هاي محل رسما شرش رو كنديم رفت

جاي شما خالي ديشب يه خواب با ارامش كرديم

پ ن : دارم ميرم تولد

الان سرماخوردم . تو تولد حالم خوب ميشه . برگردم خونه ميميرم

ايشالا فردا رو نيمكت كلاس به جاي من يه سبد گل ميزارن 

پ ن : بر دروغ گو لعنت



جمعه 24 مهر1388  توسط L.mira  |

 

دوباره

امسالم رو بقيه سال هايي كه نبودم

تولدت مبارك هم خون

امسال چندمين ساله كه تو تولدت نيستم ؟؟؟؟؟؟



خيلي راحت در طول كمتر از يه دقيقه تمام ذوقي كه چند ماه ذره ذره تو دلت جمع شده بود و دو هفته اي بيشتر نمونده بود تا به اوج برسه نابود ميشه

نابودم كه بشه دوباره ....


سه شنبه 21 مهر1388  توسط L.mira  |

 

اندرزگو

امير چاكلت اصلا خاص نبود

اندرزگو اصلا جذابيت نداره

البته همش بستگي به حال ادم داره



یکشنبه 19 مهر1388  توسط L.mira  |

 

برگشت احمقانه

اي انسان ها بدانيد و اگاه باشيد يك دروغ فقط يك دروغ ساده و تنها يك نگفتن حقيقت نيست 

دروغ هرچي باشه دروغيست بزرگ

نگفتن حقيقت خيلي با دروغ فرق داره

يه دروغ ميتونه اعتماد يه انسان كه از اول صاف اومده جلو رو در حد يك بمب اتم نابود كنه

ميتونه ذهنيت يه انسان ديگه درباره ي شما رو خراب كنه و از شما يه دروغ گوي تمام عيار بسازه حتي اگر فقط يك دروغ ساده گفته باشيد

خيلي بايد توقع زيادي داشته باشيد كه اون ادم باور كنه شما فقط يك دروغ بهش گفتيد

اگر نميتونيد حقيقت رو بگيد يا نبايد حقيقتو بگيد فقط كافيه بگيد نميگم يا بگيد نميخوام بهت دروغ بگم

كافيه از اون ادم يه سوال ساده بكنيد

خيلي صاف بپرسيد دروغ رو ترجيح ميده يا ندونستن حقيقت رو ؟

خيلي كم پيش مياد كه كسي دروغ رو انتخاب كنه

به نظرم فقط وقتي دروغ انتخاب ميشه كه يه نفر بخواد بدونه اون حرف شما دروغي بيش نيست و از دروغ به حقيقت برسه

خيلي كوچيك بودم وقتي تو گوشم يه جمله هر روز شايد واقعا هر روز زمزمه ميشد

دروغ نبايد هر راست نشايد


حرف اصليمو زدم

از الان ميدونم 3 سال ديگه دلم شايد بيش از هر چيز براي رقصيدن ها و شلوغ كردن ها و رو ميز رقصيدن ها و شعر خوندن هاي زنگ تفريح ها تنگ بشه

خب با اندكي كمك از ذهن مبارك ديگه خيلي راحت ميتونين بفهمين چند سالمه و ديگه فكر هاي عجيب غريب راجهع به سن من نكنيد

من چند روزيه به يه نتيجه مهم رسيدم , اينكه من اصلا در فراخي خودم شك ندارم و ميدونم محال ممكنه بتونم دو سال ديگه بشينم براي كنكور بخونم و بتونم بشينم عربي يا دين و زندگي يا امثالهم را بخونم

از همون چند روز پيش تصميم قطعي گرفتم براي المپياد زيست بخونم

كاري با كسايي كه زيست دوست ندارن ندارم

اما ايا اي كسايي كه زيستو بيش از عربي و ديني و غيره دوست داريد : خوندن يه درس خاص راحت تر از كنكور دادن نيست ؟

اگر كسي هست اينجا كه زيستش خوبه يا اگر خدا بخواد المپيادي بوده و كمكي ازش بر مياد خب بگه

با گياهي خيلي مشكل دارم


اگر بعد از يه مدت خيلي طولاني اتفاقي برين سر كمد لباستون و يكي از لباس هايي كه كوچيكتون شده بود و شايد سه سال بود در ارزوي دوباره پوشيدنش سوخته ب.وديد رو بپوشيد و ببينيد اندازتون شده چقدر خوش حال ميشيد ؟

حال فكر كنيد دو تا تولد هم ميخواهيد بريد به زودي

خانوم ها شايد بيتر اين مسئله رو درك كنند

حالا اون لباس خيلي چيز خاصي نيست اما ادم گاها به يه چيز هايي علاقه خاصي پيدا ميكنه

مثل دفتر كه دوستش سال دوم دبستان بهش داد

يا پيرهني كه فقط يه بار پوشيدش و عاشقش شد

يا نامه اي كه دوستاش براش تو دبستان نوشتن

از اين چيز ها زياد دارم

شايد اندازه كل كمدم خاطره دارم


خريت زياد اتفاق ميافته

اين ايا يه پيشرفت محسوب نميشه كه خريت هاي شما روز به روز كوچيك تر بشن ؟

من خيلي پيشرفت كردم !!!!!!!!!


پ ن هاي خاص براي ادم هاي خاص

1. اميدوارم حالا كه اينو خوندي بفهمي چه احساسي دارم

اگر هنوز نفهميدي چه اشتباه بزرگي كردي خيلي خنگي

2.من دپ شدنمم مثل ادم نيست , نگران نباش

3.براي من اعتماد خيلي مهمه

اعتماد منو خراب نكن


خيلي حرف زدم ببخشيد

معذرت






یکشنبه 19 مهر1388  توسط L.mira  |

 

دیار یار

وقتی خیلی خیلی بهت خوش میگذره بد نیست چند تا بیزاکودیل هم بخوری که دچار مشکل نشی

جمعه 27 شهریور1388  توسط L.mira  |

 

uhum

يه خونه تو يه شهر

اون سر دنيا

فقط خودم

كتابام

فيلمام

يه پيانو



پ ن : حتي بي جان ترين چيزها هم جون منو دارن ميگيرن


پنجشنبه 19 شهریور1388  توسط L.mira  |

 

گاهي

يه وقتايي كاملا عصبي ميشم از خودم

اين پست به هيچ دردتون نميخوره .

يه وقتايي ميگم من دارم گند ميزنم به خودم يا مثلا اين تقدير و دست سرنوشت و اينا كه ميگن داره اين كارارو ميكنه

يعني تقدير خواست من برم اين مدرسه تو اون كلاس يا خودم كردم !

اون لعنتي خواست چشمم ببينه اونو يا چشم كور شده ام ديد !

اصلا من رفتم كانون زبان يا تقدير چرخوند منو بعد 5 سال انداخت كانون ؟

اصلا همه اينا از يه چيزه

اصلا يكي بگه چي شد اون ديوانه استخاره كرد ؟

ميمردي استخاره نميكردي ؟؟؟

ميمردي با من ميموندي ؟؟

نميتونستي هميشه با هام بموني تا حالا اين بلا ها سرم نياد

اصلا همش تقصير توئه كه با من نيومدي تا من برم با اين و حالا سرم درد بگيره و حالا عصبي بشم

اصلا نه

تقصير توئه شازده

اره تو كه هم خونمي

تو نشونم دادي و منو به هوس انداختي

اصلا ول كنيد

من ديوانه ام

ديوانه ام

اگر از اول نشونم ميدادند كه قراره چي باشه اينجا و من با خودم چيكار كنم همون تو شيكم خانوم والده با بند ناف خودمو خفه ميكردم

بيام دنيا

برم اون مدرسه اين مدرسه

اينجوري باشم

يعني اينجوري كه الان هستم

برسم اينجا كه هستم

اه

ديوانه ام




پ ن : خود به خود ممكنه خوب بشم

فعلا فقط  به يك چيز اميد خيلي خيلي خيلي اندكي دارم همين و بس

به تو


پنجشنبه 19 شهریور1388  توسط L.mira  |

 

life is life

اندر احوال زماني كه يك ملت منتر يك عن.تر ميشوند



پ ن : اين مطلب فقط بار اموزشي دارد

پ ن 2 : امتحان سلفژ را داديم رفت ( كتبي )

پ ن 3 : هفته ديگر در ديار ياريم


دوشنبه 16 شهریور1388  توسط L.mira  |

 

اندر احوال تناسب

خواننده ساسي مانكن

نويسنده مودب پور ( مونث يا مذكرش فرقي ندارد )

فيلم اخراجي ها ي دو

بازيگر  محمد رضا خان گلزار يا پوريا خان پورسرخ يا الناز جان شاكر دوست ( مونث كه باشد نقطه اش پايين قرار ميگيرد )

اين است ذائقه ايراني
 


پ ن :

لطفا الان يكي يكي نيان بگين ما اهل اينا نيستيم

باشه قبول نيستين

اما برين يه نگاه بندازين ببينين چند نفر اخراجي ها ي دو رو نگاه كردند

در روز چند بار اهنگ هاي ساسي مانكن و مخته و اخته و تهي و پر و نيمه خالي دانلود ميشود

به غير دانلودش كاري نداريم

برين يه سر در همين وبلاگستان فارسي نگاه كنيد چند تا وب سايت و وب لاگ در باره گلزار و علف زار و غيره هست

جلو در يه دبيرستان دخترونه برين بپرسين چند درصدشون كل كتاباي مودب پور رو خودن و و بعضي گاها دوره ميكنند هر چند وقت


پ ن با شادي : اگر موضوعات رو فراموش نكنم كم كم داره موضوع براي درست حرف زدن دستم مياد

اگر فراموش نكنم


 پ ن : خودمو امروز خيلي خجالت دادم

 ولي دوباره عنكبوت ها رو به مهموني كيف پولم دعوت كردم


پ ن : امتحان سلفژ را دادم ، رفت .

۴۳ از ۵۰ براي كسي كه هيچ نخوانده خيلي خيلي خوب است  : دي

جا دارد در همين وبلاگ بسيار مهم و پر خواننده ( : هِر هِر ) از استاد عزيز كه به ما خيلي دست و دل بازانه نمره دادند تشكري شايان به جا آوريم

 ( گفتم شايان ، هوس شيشليك كردم : ((  )


پ ن با شادي فراوون :

خيار گلخونه اي ( از اون قلمي صاف خوشگل ها )


پنجشنبه 12 شهریور1388  توسط L.mira  |

 

افرين بر من

بلاگفا كم بود

گودر را اضافه كردم

حالا هم گود ريدز اضافه شد


دوشنبه 9 شهریور1388  توسط L.mira  |

 

الميرا رئيس جمهور بشود چه شود

ارميتا دعوت كرد .

منم عمرا جلو ارميتا نه بيارم

از اونجا كه خيلي مهربونم و تصميم گرفتم برنامه هاي خوبي براتون داشته باشم خيلي خلاصه و در سطح فهم همه براتون توضيح ميدهم

اينم از 5 تصميم من:

1 :در ابتدا قيف چپه ي دانشگاه ها را هرجور شده درست ميكنم

2 : رابطه ام رو با امريكا پدر دخترانه ميكنم و از بابام يه گرين كارت براي تولدم كادو ميگيرم

3 : براي معروف شدن در سطح جهان يه كار خوب ميكنم مثلا : رقص رو در ايران حلال ميكنم

اين خيلي مهمه

4 : يك رقم مناسب براي زندگي خودم و اقامون و 77 پشت عزيزم ميفرستم سوئيس چون ديگه به تركيه اعتمادي نيست

5 : گودباي پارتي و باباي :دي


 پ ن : من كلا قصد ندارم رئيس جمهور بشم چون همين زندگيمو دست دارم

و دلم نميخواد رئيس جمهور جايي باشم كه يكي قبل من گند زده بهش

اصلا علاقه اي ندارم زندگي اروم خودمو با اينهمه فضولي ملت عوض كنم با يك زندگي ديگه با چند صد برابر شدن فضولي هاي ملت

احتمالا مجبورم چادر سرم كنم

پس عمرا رئيس جمهور بشم

ديگه نميتونم با دوستام تو ماشين جلو ملت ديوونه بازي در بيارم پس رئيس جمهور نميخوام بشم

نميتونم برم دور دور بكنم

پس رئيس جمهور نميشم

رستوران رفتن

اهنگ گوش دادن با صداي بلند تو ماشين

درس خوندن 

ريديشن ميشه تو همه چيز

عمرا رئيس جمهور ايران بشم

اصلا راه نئداره

خواهش نكنين

التماس نكنين

اميدوارم هيچ وقت نخواين يك آذري رئيس جمهورتون بشه

منظور اذر ماهي است نه ترك

يك توصيه دوستانه بود

باور كنيد



یکشنبه 8 شهریور1388  توسط L.mira  |

 

اخر الزمون شده

يه زماني مرگ معنايي داشت


پ ن : مرگم مرگ هاي قديم مادر

پ ن : اينكه يه شب با ۵ تا از دوستات پاشي بري دور دور چقدر حال ميده ؟؟؟

ايا حالش در حد هويج بستني يا كافه گلاسه  براي با كلاس ها هست ؟؟؟؟

پ ن : چقدريه مامان دختر بايد شاد باشن كه بعد از خوردن اب انار ساعت ۱۲ شب دل ضعفه بگيرن و ساعت ۱۲.۳۰ برن كنتاكي بخورن دوتايي شاد

پ ن : ملت فضولند

چرا بايد وقتي منو خانوم والده ساعت ۱۲.۳۰ ميريم كنتاكي بخوريم همه طوري نگاه كنن كه انگار جن ديدند ؟؟؟

ولي از اولين نگاه ها معلوم بود همه منتظر يه اقايي هستند كه پشت سر ما وارد بشود و برود سفارش بدهد

اما خوشم امد كه تا اخرين لحظات نگاه ها ماند اما اقا نيامد

اينجور وقتا ضايع شدن ادم هاي فضول شديدا مزه ميدهد به ما حتي بيشتر از كنتاكي

پ ن : ببخشيد كه پ ن ها بيش از خود پست شد

اما در پس پرده ي پست خود حرف ها نهفته است


شنبه 7 شهریور1388  توسط L.mira  |

 

Here I Am

هر روز صبح با حال بد بيدار ميشم

يك كوچولو تو ايينه دست شويي روي خودم پاز ميزنم

از روز اولي كه اين ايينه رو انتخاب كردم ازش خوشم مياومد

تصوير خوبي ميده

روز اغاز ميشه

كلاس پياده روي خونه كامپيوتر گوشيم كتاب اهنگ

بگذريم از امور اصلي زندگي كه بدون انها فنا ميشيم

يه وقتايي اين وسط ها ميبُرم

مثل الان

قسمتي از اموخته هاي انگليسي خودمو به كار ميبرم

يك كوچولو اروم ميشم

اما فقط تلقيني از اروم بودنه

بيـــــپ بيـــــــــــپ بيــپ بيـــــــــــــــــپ امروز ۴ شهريور شد


 پ ن : تا امروز يه چيزايي برام شوخي بود

يه جور خنده اما الان گريه شده

شيشه نوشابه ، باتوم

اهاي كسايي كه عزيزتون رفت ناراحت نشين هر چقدر اقاشون بگه تعداد كشته ها اندك بوده و هر چقدر جدي نگرفتن و پوشوندن واقعيت رو

حداقل عزيزتون هر روز جلوتون پر پر نميزنه و هر روز مرگ و زندگي رو تجربه نميكنه و هر روز داغ تازه اي نميبينيد

پ ن : دلم ميخواد سر از تن اون احسان لعنتي جدا كنم

پسره ي بيــــــپ مياد ميشينه جلو دوربين دلبري ميكنه . اخه لعنتي ديگه تو اين حال و اوضاع ندونم فلان ادم رو خدا چجوري نجات داده هيچ اتفاقي نميافته

دارم ميبينم همون خدا بقيه ادمارو چجوري داره از بين ميبره

بس كن  خسته نشدي از تمام اين لب خندات ؟؟؟؟

 

پ ن : اهاي اقاي محترم كه رفتي كبري و صغري و اينا

بس كن پاشو بيا تموم بشه اين مسخره بازي ها

جمع كن اين بساط رو

خسته نشدي اينقدر خودتو گم و گور كردي ؟؟؟؟؟

دلم ميخواد تو رو هم بُكُشم . اره

خيلي دوست دارم راحت بشم از دستت شايد ادمايي كه معتقدند بايد گندو كثافت دنيارو برداره تا بياي خفه بشن . جمع كن اين صحنه نمايش رو . بس كن

اگر زبون ادم ميفهمي بس كن

خسته نشدي ؟؟؟؟؟؟

پ ن : يه وقتايي ميشه اينقدر حرفام قلمبه ميشه كه گير ميكنه

الان اون جوريه

هرچي بگم بازم دردم نيست

همش يه سري حرفه . شايد فقط به تو ميتونم بگم

بيا ديگه

بيا كه حرفام داره خفم ميكنه


چهارشنبه 4 شهریور1388  توسط L.mira  |

 

holding out for a hero

Where have all the good men gone
And where are all the gods?
Where's the street-wise hercules
To fight the rising odds?
Isn't there a white knight upon a fiery steed?
Late at night toss and turn and dream of what i need

I need a hero
I'm holding out for a hero 'til the end of the night
He's gotta be strong
And he's gotta be fast
And he's gotta be fresh from the fight
I need a hero
I'm holding out for a hero 'til the morning light
He's gotta be sure
And it's gotta be soon
And he's gotta be larger than life


Somewhere after midnight
In my wildest fantasy
Somewhere just beyond my reach
There's someone reaching back for me
Racing on the thunder and rising with the heat
It's gonna take a superman to sweep me off my feet

Up where the mountains meet the heavens above
Out where the lightning splits the sea
I would swear that there's someone somewhere
Watching me

Through the wind and the chill and the rain
And the storm and the flood
I can feel his approach
Like the fire in my blood


سه شنبه 3 شهریور1388  توسط L.mira  |

 

تنوّع


گاهي بد نيست اهنگ هاي مزخرف در حد تيم ملي ايران گوش بدي تا پي ببري اهنگ خوب يعني چي
پ ن :

توصيه ميكنم براي خنديدن حداقل به اهنگ تتلو و طعمه گوش كنيد گويا اسمش " ندار اوريجينال " يا يه همچين چيزيست

حتما گوش كنيد مخصوصا به شعر دقت كنن پسراي عزيز


شنبه 31 مرداد1388  توسط L.mira  |

 

تهوّع صبحگاهي

حالم بهم ميخوره از اين حال بهم خوردگي اول صبحم


پنجشنبه 29 مرداد1388  توسط L.mira  |

 

شغل ازاد

سال ها پيش تصميم داشتم بزرگ كه شدم فروشگاه لوازم خانگي بزنم

چون هر وقت دلم ميخواست ميتونستم از خواب بيدار بشم و برم سر كار و مدام به سمينار دعوت بشم و مدام در سفر باشم و جاهاي مختلف برم و هتل هاي خوب اقامت كنم هخميشه هم با دوستام باشم


اما از مضرات بزرگ شدن اين بود كه فهميدم بايد شغل ديگه اي داشته باشم براي رسيدن به اينا و اشتباها فقط روي قضيه را ميديدم


پنجشنبه 29 مرداد1388  توسط L.mira  |

 

سگ

لعنت به تمام اس ام اس هايي كه نميخواستي اما دليور شدند و لعنت به تمام اس ام اس هايي كه ميخواستي اما دليور نشدند



پنجشنبه 29 مرداد1388  توسط L.mira  |

 

هوازی

وقتی یه دفعه همه چیز میره رو هوا چه حسی بهتون دست میده

بماند که انواع هوا رفتن داریم

منظور هوا رفتن برنامه است در اینجا


یکشنبه 25 مرداد1388  توسط L.mira  |

 

Damn

دیگه حوصله تکرار ندارم

همه حرفا تکراری

داستان های زندگی ها تکراری

وقتی تو ماشینم در حال که دیگری ای در ماشین باشد جز ما دو نفر میشود مثل فیلم های اتوبوس های برون شهری ( دو با بیشتر سوار نشدم اما شنیدم اونا هم فیلماشون همش تکراریه یکی نیست بگه نه که قطار اینجوری نیست انونو که دیگه زیاد سوار شدی )

اصلا این تکرار انگار باید بره تو مغزم

نمیره خب لا مصب نمیره

دیگه ادمهای تکراری بماند که الان حال بحثش نیست و نمیخوام عصبی بشم


جمعه 23 مرداد1388  توسط L.mira  |

 

نبوي زاده اصل فرد اعلا

ما چون ز دري پـــا كشيديم , كشيديم
امــــــيد ز هر كس كه بريديم , بريديم
دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشيند
از گوشه ي بـــامي كه پريديم , پريديم

نتايج فلسفي ار ابيات فوق :
1 . عقل در محاسبات ما اساس دخالتي ندارد
2 . دل بستن ما الكي است و دل كندن ما هم الكي است
3 . ما خيلي باحاليم
4 . اگه رفتيم , ديگه رفتيم




و اكنون يك شعر مهم كه در ان به فلسفه تاريخ توجهات ويژه اي شده و علاوه بر فوايد انسان شناسي و ارزش هاي تاريخي و اخلاقي از اين شعر براي نوشتن روي بدنه كاميون هم ميتوان استفاده كرد :
دنياي ضيف كش كه از حق دور است          حق را به قـوي ميدهد و مــعذور است
بيهـوده سـخن ز حــق و بـاطل  نكــنيد         رو زور بدست آر كه حق با زور است


نتيجه فلسفي : لات باش تا كامروا شوي


سه شنبه 20 مرداد1388  توسط L.mira  |

 

Dunhill

دراز ميكشم روي تخت بسته چوب شور باز ميكنم

نيگاش ميكنم درست شكل همون زمان هاي دبستانه

سالن ۶ رو ميگيرم دستماز بچگي چوب شور معني سيگار داشت

حالا وقتي سالن ۶ با چوب شور قاطي بشه رو تخت سيگارش فقط دانهيل ميشه

با پك هاي عميق

اروم اروم كه زود تموم نشه

تا ته پاكت ميري

هنوز كتاب تموم نشده

لعنتي

اين يعني اغاز سلاطون با رسيدن به ته سالن


پ ن :

 رفتم علافی دنبال مارک های سیگار و بسته های مختلف

یه مارک دیدم با بسته های شدیدا خوشگل ، کسی تا حالا مارک vogue دیده ؟؟

پ ن :
نمیدونم دیشب چی شد یهو رفتم تو خط سیگار

یکی نیست بگه گوگولی تو سیگارت کجا بود که رفتی تو نخش

اصلا تو با این قد و هیکلت تو نخ جا میشی ؟؟

پ ن : خوش حالم امروز چون مهمونای خوبی داریم

برا یکیشون شدیدی دلم تنگ شده بود

همین یه روز دیدنش هم غنیمته


یکشنبه 18 مرداد1388  توسط L.mira  |

 

حال ميكنم


وقتي غروب جمعه بشيني يادداشت هاي روزانه زندان ابراهيم نبوي را بخوني حالت خيلي خوب ميشود

پ ن . جدا اين حال را دوست دارم

و هر حالي كه دوست داشته باشم يعني حال خوب

خ ن . سوسولا كف نزنين النگوهاتون ميشكنه


جمعه 16 مرداد1388  توسط L.mira  |

 

چرا ؟

مثل تيغ تا مغز استخوانم فرو ميرود حرفهايش

سرم اتش ميگيرد

مغزم ذوب ميشود

حتي ديگر ذهنم ياري نميكند بگويم حرفهايي كه مثل كلاف در ذهنم باز شده و تابيده شده اند به هم

اين همه حرف كجاي وجود  تو جمع شده بوده كه حال اينچنين سر بر اورده و ميسوزاند

چندين سال در اتش گداخته اي انهارا كه حال اينگونه از پشت اين صفحه بي جان ميسوزاند ؟؟؟؟

نقطه  تو كل ذهنم را سياه كردي تو نقطه نيستي يك نقطه اين چنين وسيع نميشود كه كل ذهن را بگيرد .

تو تمام اين حرفهايت را چنان ميگويي كه تمام انسانيتم و شرافتي كه در افكارم و پاكي در تصورم داشتم از بين ميرود


امروز از صبح افتاده ام به نابود كردن خودم

ميخوانم و نابود ميكنم خودم را

نگاه ميكنم و نابود ميكنم خودم را

گوش ميدهم و نابود ميكنم خودم را

از خودم ميپرسم ميخواي چيكار كني با خودت كه اين طور از درون همه چيز انهارا ميكشي بيرون ؟؟؟

نميگم از حالم لذت نميبرم ولي شدم مثل پيرزن ها ميخواهم بنشينم گوشه اتاق روي تخت

فرو بروم در گذشته هنوز انقدر زندگي نكرده ام كه بگويم خيلي دور اما باز هم دور است

خاطره هاي درون اهنگ هارا بكشم بيرون باهاشون بازي كنم

دوباره بگذارم سر جايشان


دست از سرم برداريد يا مزاحمم نشويد اين روز ها به زبان فارسي چي ميشود ؟؟؟؟


يا من زبون ادمها يادم رفته يا ادم ها بعضي زبون ادميزاد فراموش كرده اند


شايد همين چند ساعت كلاس هايم در روز اگر نبود الان در تيمارستان بودم

افسار زهنم به هيچ كجا بند نميشود

رام بود اما نميدانم با او چه كردم يا با من چه كردند كه ديگر رام نميشود





چهارشنبه 14 مرداد1388  توسط L.mira  |

 


خيلي حرفام هست كه اگر بخواد از دهن من بيرون بياد و تو گوش ديگران بره برام سخت ميشه
تو گلوم گير ميكنه و بيرون نمياد و كم كم مثله گلوله كاموا بزرگ ميشه و اذيتم ميكنه
ولي وقتي اينجا از انگشام بيرون مياد و تو چشم ديگران ميره ديگه ازار دهنده نميشه برام

تمام حرفام شخصيه
نه سياسي ام نه تبليغاتي ام نه واسه مهم شدن وبلاگ زدم نه واسه اينكه بگم كار مهمي ميكنم
عاشقم نيستم كه درددل عاشقانه و سوز و گداز بكنم
يه ادم معمولي ام يه بچه
يه بچه با يك زندگي معمولي با يك ذهن عادي و فقط در تلاش براي فهميدن بيشتر
اين فهميدن بيشتر هميشه فقط باعث شده بيشتر اذيت بشم ولي نميتونم ازش دست بكشم
شايد اين تلاش و اين بيشتر فهميدن ها كل زندگي من باشن چون ميدونم كه با تمام اين ازار و اذيت هاش بدون اون نميتونم احساس زنده بودن بكنم


www.elmira.vf@gmail.com

 

 

شاد ارام
R.mita
واسه تو شنيدني نيست
جفنگياتي از اعماق ته ام
اينجا غسالخانه است
بانوي نيمه شب
من , دختر حوا
با همه و دور از همه
پسر شاهزاده
پشت درياها شهريست
تفكرات يك روانپريش
‌وحشــــىــــىـــــی
در استانه حیرت
اي سوخته سوخته سوختني ...!
س.س.ف
قار قار تنهايي
اشعار يک جوانک تنها
مثل سیــگار ،بعدِ چای
شیمودا
بهناز ميم
دلفين چپ دست
گوریل فهیم
مارمولك
درام و انسان
Holy Killer
اتاق تمام فلزي
عاليجناب هايپ
spotlight
از دوشیزگی تا... زنی کامل
هفت
مجله چل چراغ
تراموا
وقتی میخوای زن نگیری
نيروانا
نقطه
روزنگار خانم شین
روزنگار آقای الف
به نام نامي سكوت
ايستاده با قارچ
توهم هاي يك كاغذ A4
سیب زمینی خورها
chessist
chetboy
samo
اقاي دل درد
هالــــــــــــــــو